استاد پژوهشکده بینالمللی زلزلهشناسی و مهندسی زلزله، مهدی زارع، به همزمانی زلزله طبس با اوج تنشهای سیاسی در ماههای پایانی حکومت پهلوی اشاره میکند و میگوید: زلزله ۲۵ شهریور ۱۳۵۷، تنها یک هفته پس از «جمعه سیاه» و در شرایط حکومت نظامی رخ داد. این وضعیت، تضاد میان واکنشهای اضطراری دولت و بسیج نیروهای مخالف حکومت را به شدت افزایش داد.

زارع ادامه میدهد: سفر شاه به شهر ویرانشده طبس نیز در اوج تنشهای سیاسی و خشم عمومی انجام شد؛ شرایطی که واکنش حکومت به زلزله را با چالشهای جدی مواجه کرده بود. حکومت پهلوی تحت تأثیر محدودیتهای ساختاری، فشار شدید بر نظام اداری و فضای سیاسی متشنج قرار داشت.
بسیج ارتش برای امدادرسانی؛ اما با مشکلات جدی
زارع با اشاره به اقدامات دولت و ارتش پس از زلزله طبس میگوید: ارتش و دولت عملیات هوایی و لجستیکی گستردهای برای امدادرسانی انجام دادند. با استفاده از نیروی هوایی، یگانهای نظامی، هواپیماهای ترابری سی-۱۳۰ و بالگردها، یک پل هوایی میان تهران، بیرجند، مشهد و طبس برقرار شد.
به گفته او، بیمارستانهای صحرایی، کادر درمانی، چادر، جیرههای غذایی و دستگاههای تصفیه آب به منطقه منتقل شدند. همچنین «جمعیت شیر و خورشید سرخ» برای ارائه خدمات درمانی فوری، برپایی اردوگاههای موقت و مدیریت تدارکات اضطراری به منطقه اعزام شد.
او ادامه میدهد: یگانهای مهندسی ارتش نیز مأموریت داشتند جادههای مسدودشده در کوههای شتری را بازگشایی کنند، خطوط برق آسیبدیده را ترمیم کنند و با توجه به تخریب قناتهای محلی، سیستمهای اضطراری انتقال آب را راهاندازی کنند.
زارع اضافه میکند: فرح پهلوی که ریاست چندین بنیاد ملی اجتماعی و فرهنگی را بر عهده داشت، هدایت عملیات امداد بشردوستانه را از طریق شبکههای خیریه تحت نظارت خود دنبال کرد. شاه نیز برای قربانیان عزای عمومی اعلام کرد و رسانههای دولتی خواستار کمکهای مردمی و ابراز همبستگی شدند.
با این حال، به گفته زارع، بسیج امکانات دولتی به معنای موفقیت کامل در مدیریت بحران نبود.
او میگوید: هماهنگی میان نهادهای غیرنظامی و نظامی به دلیل ساختارهای خشک فرماندهی «از بالا به پایین» و اجرای مقررات حکومت نظامی پس از اعتراضات جمعه سیاه کند شده بود.

وقتی ۸۵ درصد جمعیت طبس از بین رفتند
زارع با اشاره به ابعاد فاجعه انسانی زلزله طبس میگوید: با کشته شدن حدود ۸۵ درصد از ساکنان طبس، کادر اداری، انتظامی و درمانی محلی عملاً از بین رفته بود و هرگونه ظرفیت اولیه برای واکنش محلی نیز نابود شد.
او ادامه میدهد: در چنین شرایطی، بیاعتمادی گستردهای که در ماههای پایانی منتهی به انقلاب وجود داشت، اهمیت زیادی پیدا کرد. بسیاری از شهروندان با نادیده گرفتن مجاری رسمی دولتی، کمکهای خود را مستقیماً از طریق شبکههای روحانیت مخالف حکومت ارسال میکردند.
به گفته زارع، در همین شرایط، گروههای چپگرا و مارکسیست نیز وارد میدان امدادرسانی شدند. سازمان چریکهای فدایی خلق، حزب توده و شبکههای دانشجویی چپگرا، فعالیتهای خود را در بستر بسیج سیاسی منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ سامان دادند. این گروهها مرجع سلامتی به دلیل سرکوبهای ساواک، تحت نظارت شدید حکومت یا به صورت مخفیانه فعالیت میکردند؛ بنابراین عملیات جستوجو، نجات و امدادرسانی آنها بیشتر در قالب شبکههای مستقل مردمی و تلاش مستقیم برای یافتن مفقودان انجام شد.
<
سازمانهای چپگرا عملیات جستوجو و نجات را به بستری برای برجسته کردن ناکامیهای حکومت محمدرضا شاه پهلوی تبدیل کردند.
زارع ادامه میدهد: فعالان چپگرا، در کنار مخالفان مذهبی و دانشجویان مستقل دانشگاهی، کاروانهای امدادی مستقلی را سازماندهی کردند که از تهران، مشهد و یزد به سمت طبس حرکت کردند. تیمهای داوطلب متشکل از دانشجویان و فعالان سوسیالیست که در روزهای نخست به منطقه رسیده بودند، دوشادوش بازماندگان محلی به آواربرداری دستی و بیرون کشیدن اجساد پرداختند و به این ترتیب بخشی از خلأ ناشی از تأخیر در استقرار نیروهای نظامی را پر کردند.
او اضافه میکند: داوطلبان چپگرا همچنین شبکههای تدارکاتی خودگردانی برای توزیع مستقیم مواد غذایی، پتو، چادر و اقلام پزشکی میان خانوادههای آواره ایجاد کردند تا منابع از مسیرهای رسمی دولتی منحرف نشود.
امدادرسانی به میدان مبارزه سیاسی تبدیل شد
زارع با اشاره به سیاسی شدن امدادرسانی پس از زلزله طبس میگوید: این سیاسیسازی در عمل با افشای ناکارآمدیهای رژیم پهلوی همراه شد. سازمانهای چپگرا عملیات جستوجو و نجات را به بستری برای برجسته کردن ناکامیهای حکومت محمدرضا شاه پهلوی تبدیل کردند. این گروهها با انتشار شبنامهها و اعلامیههای زیرزمینی، فرماندهان ارشد نظامی رژیم را متهم میکردند که اجرای حکومت نظامی در شهرها را بر واکنش سریع و اضطراری در مناطق روستایی خراسان مقدم شمردهاند.
به گفته زارع، در حالی که رسانههای رسمی دولتی بر عملیات انتقال هوایی ارتش و بازدیدهای سلطنتی تأکید داشتند، گروههای مارکسیست کمبود ماشینآلات سنگین، تأخیر در انتقال مجروحان و نحوه نامناسب رسیدگی به اجساد را مستند میکردند.

او میگوید: مخالفان حکومت از این شواهد برای طرح این استدلال استفاده میکردند که نظام شاهنشاهی نسبت به جان طبقه کارگر و روستاییان بیتفاوت است.
روحانیت؛ شبکهای آماده برای امدادرسانی
زارع در ادامه به نقش شبکههای مذهبی و روحانیت در امدادرسانی به زلزلهزدگان طبس اشاره میکند و میگوید: شبکههای اسلامگرا از ظرفیت مساجد محلی و کمکهای مالی بازاریان برای هماهنگی مراکز بزرگ امدادی استفاده کردند.
او ادامه میدهد: با وجود تفاوتهای ایدئولوژیک میان نیروهای مذهبی و چپ، هر دو جناح یک هدف تاکتیکی مشترک داشتند و آن، استفاده از کارهای امدادی مستقل برای تضعیف اقتدار دولت شاه بود.
به گفته زارع، نیروهای امنیتی و ساواک، اگرچه در روزهای زلزله و پس از آن به دلیل اوجگیری انقلاب به شدت تضعیف شده بودند، همچنان اردوگاههای امدادی غیردولتی را که توسط روحانیون و دانشجویان چپگرا برپا شده بود زیر نظر داشتند و گاهی آنها را مختل میکردند.
او میگوید: نگرانی نیروهای امنیتی این بود که ایستگاههای امداد به مراکزی برای تبلیغات ضد رژیم و جذب نیرو برای انقلاب تبدیل شوند.
زارع اضافه میکند: در پاییز ۱۳۵۷، گروههای انقلابی با ورود به مناطق روستایی برای بیرون کشیدن بازماندگان و توزیع تدارکات، مدلهای جایگزین سازماندهی مردمی را به نمایش گذاشتند و از کمبودهای امدادی برای تضعیف بیشتر جایگاه سیاسی دولت شاه، ماهها پیش از پیروزی انقلاب، استفاده کردند.
زلزله طبس و شکلگیری «حکمرانی موازی»
زارع با اشاره به نقش روحانیت و شبکههای
