تأثیر قانون گراهام بر اقتصاد ایران: تحول جدید در معماری تحریم‌های آمریکا

امضای قانون لیندسی گراهام فراتر از یک تغییر تقنینی ساده در مجموعه تحریم‌های آمریکا علیه روسیه و ایران است. اهمیت این قانون در تغییر تدریجی منطق حاکم بر سیاست تحریم‌های ایالات متحده نهفته است. تحریم دیگر تنها ابزاری برای محدود کردن مستقیم دولت هدف نیست، بلکه به سازوکاری برای بازتعریف رفتار اقتصادی بازیگران ثالث، کنترل شبکه‌های تجاری و مالی و افزایش هزینه همکاری با دولت‌های تحریم‌شده تبدیل شده است.

تأثیر قانون گراهام بر اقتصاد ایران: تحول جدید در معماری تحریم‌های آمریکا

این تحول از منظر نظری حائز اهمیت ویژه‌ای است. در ادبیات روابط بین‌الملل، تحریم اقتصادی ابزاری برای افزایش هزینه رفتارهای نامطلوب و تغییر محاسبات هزینه-فایده دولت هدف بدون توسل مستقیم به نیروی نظامی است. اما تجربه نشان داده که اثربخشی تحریم تنها به شدت فشار بر کشور هدف وابسته نیست، بلکه به توانایی تحریم‌کننده در کنترل شبکه‌های مالی، بانکی، بیمه‌ای، حمل‌ونقل، فناوری و تجارت بین‌المللی نیز بستگی دارد. در این چارچوب، قانون جدید گراهام، آمریکا را از منطق «تحریم کشور هدف» به سمت «مدیریت شبکه پیرامون کشور هدف» سوق می‌دهد.

این قانون از یک سو ساختار تحریم علیه روسیه را گسترش داده و بخش‌های انرژی و دفاعی، مقامات روس، مؤسسات مالی و ناوگان سایه را هدف قرار می‌دهد. از سوی دیگر، امکان اعمال تعرفه‌های بسیار سنگین بر کالاهای روسی و تعرفه‌های تا سقف ۱۰۰ درصد بر کالاهای کشورهایی را فراهم می‌کند که در خرید انرژی روسیه یا تسهیل دور زدن تحریم‌های نفتی این کشور نقش دارند. این نکته از نظر حقوق اقتصادی بین‌المللی بسیار مهم است، زیرا دامنه اثرگذاری قانون را از روابط دوجانبه واشنگتن-مسکو فراتر برده و به روابط تجاری واشنگتن با دولت‌های ثالث نیز تسری می‌دهد.

در مورد ایران، قانون جدید یک نظام تحریمی کاملاً جدید ایجاد نکرده، بلکه اعتبار متن آهنگ قانون تحریم‌های ایران مصوب ۱۹۹۶ را پنج سال دیگر، تا سال ۲۰۳۱، تمدید کرده است. بنابراین، اثر مستقیم این قانون بر ایران، تثبیت و تداوم معماری حقوقی تحریم‌های موجود و قرار دادن ایران در یک چارچوب تقنینی مشترک با سیاست فشار اقتصادی علیه روسیه است.

از تحریم کشورها تا تحریم شبکه‌ها؛ منطق جدید قدرت اقتصادی آمریکا

درک اهمیت این قانون بدون توجه به مفهوم «قدرت ساختاری» در اقتصاد سیاسی بین‌المللی دشوار است. قدرت یک دولت تنها در توانایی آن برای اعمال فشار مستقیم بر دولت دیگر خلاصه نمی‌شود، بلکه زمانی عمیق‌تر می‌شود که آن دولت بتواند قواعد، مسیرها و زیرساخت‌هایی را که دیگران برای تجارت و مبادلات مالی به آنها نیاز دارند، کنترل کند. سلطه دلار، نقش بانک‌های آمریکایی و مؤسسات مالی متصل به نظام مالی ایالات متحده، اهمیت بازار آمریکا، نظام بیمه و کشتیرانی بین‌المللی و دسترسی به فناوری‌های حساس، مجموعه‌ای از نقاط اتصال ایجاد کرده‌اند که می‌توانند برای اعمال فشار بر بازیگران خارجی مورد استفاده قرار گیرند.

از همین منظر، تحریم ثانویه را می‌توان نوعی «قدرت شبکه‌ای» دانست. در تحریم اولیه، دولت تحریم‌کننده مستقیماً اتباع و شرکت‌های خود را از تعامل با دولت هدف منع می‌کند. اما در تحریم ثانویه، موضوع تغییر می‌کند؛ چرا که یک شرکت چینی، هندی، اماراتی، ترکیه‌ای یا هر بازیگر اقتصادی دیگری ممکن است اساساً تابع حقوق آمریکا نباشد، اما اگر بخواهد همزمان با ایران یا روسیه همکاری اقتصادی داشته باشد و از بازار یا نظام مالی آمریکا نیز استفاده کند، با یک انتخاب پرهزینه مواجه می‌شود.

در چنین شرایطی، تحریم‌کننده لزوماً نیاز ندارد تمام مبادلات کشور هدف را کنترل کند. کافی است هزینه دسترسی به بخش‌های مهم شبکه اقتصادی جهانی را بالا ببرد. این همان نقطه‌ای است که قانون گراهام از نظر نظری اهمیت پیدا می‌کند. این قانون صرفاً درباره روسیه نیست؛ بلکه درباره رابطه روسیه با سایر اقتصادهاست. قدرت واقعی این قانون در این است که می‌کوشد رفتار خریداران، واسطه‌ها، شبکه‌های انتقال انرژی، شرکت‌های کشتیرانی و تسهیل‌کنندگان دور زدن تحریم را نیز وارد محاسبه تحریمی کند.

این منطق در مورد ایران اهمیت مضاعفی دارد. اقتصاد ایران طی سال‌های گذشته تجربه طولانی‌مدتی از تحریم‌های اولیه و ثانویه داشته است. بنابراین، برای تهران مسئله اصلی دیگر صرفاً این نیست که چه نهادی در واشنگتن تحریم شده است، بلکه مسئله مهم‌تر آن است که شرکای تجاری، بانک‌ها، شرکت‌های حمل‌ونقل، بیمه‌ها و واسطه‌های مالی تا چه اندازه حاضرند ریسک همکاری با ایران را بپذیرند.

به بیان دیگر، اثر تحریم‌ها در بسیاری از موارد نه از طریق «ممنوعیت حقوقی مطلق» بلکه از طریق «افزایش ریسک اقتصادی» ایجاد می‌شود. حتی در شرایطی که یک معامله از نظر حقوق داخلی کشور ثالث ممنوع نباشد، احتمال قرار گرفتن در معرض تحریم آمریکا می‌تواند بانک یا شرکت را به سمت عدم انجام معامله سوق دهد. این پدیده در ادبیات تحریم‌ها با مفهوم بیش‌احتیاطی قابل توضیح است؛ یعنی شرکت خصوصی برای جلوگیری از ریسک احتمالی، فراتر از الزام صریح قانون عمل می‌کند.

قانون گراهام این منطق را یک گام دیگر توسعه می‌دهد، زیرا برای نخستین بار در این چارچوب، ابزار تعرفه‌ای با ابزار تحریمی در مقیاسی بسیار گسترده‌تر ترکیب شده است. بر اساس این قانون، رئیس‌جمهور می‌تواند بر کالاهای کشورهای مشخصی که در خرید انرژی روسیه یا تسهیل دور زدن تحریم‌های نفتی روسیه نقش دارند، تعرفه‌هایی تا سقف ۱۰۰ درصد اعمال کند. همچنین برای کالاهای روسی اختیار تعرفه‌ای بسیار بالاتری، تا سقف ۵۰۰ درصد، پیش‌بینی شده است.

این ترکیب از نظر نظری بسیار قابل توجه است. تحریم کلاسیک عمدتاً بر دسترسی مالی، دارایی‌ها و اشخاص متمرکز بود. تعرفه اما مستقیماً بر رابطه تجاری اثر می‌گذارد. ترکیب این دو ابزار به واشنگتن اجازه می‌دهد فشار را هم در سمت عرضه و هم در سمت تقاضای اقتصاد بین‌المللی افزایش دهد. در مورد روسیه نیز، هدف روشن است: کاهش درآمدهای حاصل از صادرات انرژی و افزایش هزینه برای کشورهایی که به خرید انرژی روسیه ادامه می‌دهند.

در نتیجه، آنچه شکل گرفته یک «معماری فشار چندلایه» است که شامل تحریم اشخاص، تحریم بانک‌ها، تحریم بخش انرژی، مقابله با ناوگان سایه، فشار بر واسطه‌ها و در نهایت ترکیب ابزارهای تعرفه‌ای و تحریمی می‌شود.

واگذاری ۱۱۰۰ ملک دولتی به مدارس غیردولتی: تعارض منافع در آموزش و پرورش

مرتضی نظری با اشاره به تعارض منافع موجود در بخش آموزش و پرورش، اعلام کرد که حدود ۱۱۰۰ ملک دولتی که می‌بایست برای ارائه آموزش رایگان مورد استفاده قرار گیرند، به مدارس غیردولتی واگذار شده‌اند.

واگذاری ۱۱۰۰ ملک دولتی به مدارس غیردولتی: تعارض منافع در آموزش و پرورش

وی در ادامه توضیح داد که در برخی موارد، مدیران فعلی یا سابق آموزش و پرورش، خود نیز صاحب مدارس غیردولتی هستند و حتی در مزایده‌ها، موزیک ایرانی املاکی را به دست آورده‌اند.

نظری با طرح این پرسش که «چگونه فردی که دارای سمت مدیریتی در آموزش و پرورش است و در حال حاضر نیز مشغول به کار است، می‌تواند مدرسه غیردولتی داشته باشد؟»، به انتقاد از این وضعیت پرداخت.

استیضاح‌های پیاپی؛ سرنوشت وزیران رفاه در ۱۵ سال گذشته

وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی در طول ۱۵ سال فعالیت خود، سه بار شاهد استیضاح وزیرانش بوده است.

استیضاح‌های پیاپی؛ سرنوشت وزیران رفاه در ۱۵ سال گذشته

تاریخچه تشکیل وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی

این وزارتخانه با ادغام وزارتخانه‌های تعاون، کار و امور اجتماعی و رفاه و تأمین اجتماعی در سال ۱۳۹۰ شکل گرفت. هدف از این ادغام در دولت احمدی‌نژاد، یکپارچه‌سازی سیاست‌های مربوط به رفاه، کار، اشتغال و تعاون بود. با این حال، ناآرامی‌های مداوم در این وزارتخانه نشان می‌دهد که این جایگاه برای وزیرانش چالش‌های بسیاری به همراه داشته است.

در طول ۱۵ سال، این وزارتخانه ۷ وزیر و ۳ سرپرست را تجربه کرده است.

عبدالرضا شیخ‌الاسلامی؛ اولین وزیر و اولین استیضاح

عبدالرضا شیخ‌الاسلامی، اولین وزیر این وزارتخانه پس از تشکیل آن بود که در دولت دوم محمود احمدی‌نژاد به این سمت منصوب شد و تا بهمن ۱۳۹۱ فعالیت کرد. پرونده سعید مرتضوی، مدیرعامل وقت سازمان تأمین اجتماعی، به کار او پایان داد. نمایندگان مجلس معتقد بودند انتصاب مرتضوی با وجود ایرادات قانونی، نباید ادامه پیدا کند. محور اصلی استیضاح، «بی‌توجهی به قانون» در انتصاب و عدم عزل مرتضوی از مسئولیت صندوق تأمین اجتماعی اعلام شد.

جلسه استیضاح حدود ۹ ساعت به طول انجامید و در نهایت از ۲۷۲ رأی، ۱۹۲ نماینده به برکناری شیخ‌الاسلامی رأی دادند. به این ترتیب، او اولین وزیر این وزارتخانه بود که با رأی مجلس از کابینه کنار رفت.

اسدالله عباسی؛ از سرپرستی تا وزارت

پس از برکناری شیخ‌الاسلامی، اسدالله عباسی ابتدا سرپرست وزارتخانه شد و سپس در اردیبهشت ۱۳۹۲ رأی اعتماد گرفت و به عنوان وزیر منصوب شد. اما دوره وزارت او با پایان دولت دهم همزمان شد و او بدون استیضاح، با روی کار آمدن دولت حسن روحانی از سمت خود کناره‌گیری کرد.

دوره عباسی از این جهت حائز اهمیت بود که وزارتخانه تازه تأسیس برای دومین بار در مدت کوتاهی با تغییر مدیر ارشد مواجه شد؛ یک بار به دلیل استیضاح و بار دیگر به دلیل تغییر دولت.

علی ربیعی؛ پنج سال وزارت و سه تلاش برای کسب رأی اعتماد

با آغاز به کار دولت حسن روحانی، علی ربیعی به عنوان وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی معرفی شد. او از مرداد ۱۳۹۲ تا سال ۱۳۹۷ در این سمت باقی ماند و طولانی‌ترین دوره وزارت را در این وزارتخانه پرچالش تجربه کرد. او در مرداد ۱۳۹۶ برای دومین بار از سوی حسن روحانی برای تصدی این وزارتخانه به مجلس معرفی شد و با ۱۹۱ رأی موافق، ۷۹ رأی مخالف و ۱۵ رأی ممتنع ابقا شد. اما دوران پرآشوب او از چند ماه پس از تشکیل دولت دوازدهم آغاز شد. او در اسفند ۱۳۹۶ از سوی نمایندگان مجلس استیضاح شد. نمایندگان مجلس با استناد به مشکلات اقتصادی و بیکاری، او را استیضاح کردند، اما ربیعی معتقد بود که دلیل اصلی استیضاح، نارضایتی از انتصاب‌ها بوده است.

ربیعی توانست در فضایی بسیار شکننده برای دومین بار در کمتر از یک سال از مجلس رأی اعتماد بگیرد، اما این پایان ماجرا نبود. در مرداد ۱۳۹۷، در حالی که ایران با بحران‌های جدی و فشار بین‌المللی مواجه بود، او برای دومین بار استیضاح شد تا تنها وزیری باشد که در یک سال سه بار برای کسب رأی اعتماد از نمایندگان مجلس تلاش کرده است. سومین تلاش او ناموفق بود و منجر به کناره‌گیری اخبار فرهنگیان او از کابینه دوازدهم شد.

محمد شریعتمداری؛ وزیری با سابقه متفاوت

پس از ربیعی، انوشیروان محسنی بندپی به عنوان سرپرست معرفی شد و سپس محمد شریعتمداری در آبان ۱۳۹۷ رأی اعتماد گرفت و تا پایان دولت دوازدهم در این سمت باقی ماند.

شریعتمداری برخلاف دو وزیر پیشین این وزارتخانه، سابقه طولانی در دولت داشت. او پیش از این وزیر بازرگانی در دولت محمد خاتمی و در دولت روحانی نیز وزیر صنعت، معدن و تجارت و معاون اجرایی رئیس‌جمهور بود. وزارت او در وزارت کار تا پایان دولت دوازدهم در سال ۱۴۰۰ ادامه یافت.

حجت‌الله عبدالملکی؛ مرد شعارهای بزرگ

با آغاز دولت ابراهیم رئیسی، حجت‌الله عبدالملکی وزیر تعاون، کار و رفاه اجتماعی شد. عبدالملکی تنها حدود ۱۰ ماه در این سمت باقی ماند. هرچند او در ۲۴ خرداد ۱۴۰۱ استعفا داد، اما پیش از آن زمزمه‌های برکناری او شنیده می‌شد و نمایندگان مجلس نیز برای استیضاح وی آماده شده بودند. نارضایتی از عملکرد او از هر سو به گوش می‌رسید. او کوتاه‌ترین دوره وزارت را در این وزارتخانه و در دولت سیزدهم به خود اختصاص داد.

محمدهادی زاهدی‌وفا؛ گزینه‌ای که وزیر نشد

پس از عبدالملکی، محمدهادی زاهدی‌وفا سرپرست وزارتخانه شد. زاهدی‌وفا در شهریور ۱۴۰۱ برای تصدی وزارت به مجلس معرفی شد، اما در نهایت نتوانست رأی اعتماد لازم را کسب کند. در روز رأی اعتماد او، خبرگزاری ایرنا ابتدا خبر از انتخاب او به عنوان وزیر پیشنهادی داد، اما سپس خانه ملت اعلام کرد که نمایندگان به زاهدی‌وفا اعتماد نکرده‌اند.

مواضع دموکرات‌ها در قبال جنگ ایران و تأثیر تنگه هرمز بر رقابت ترامپ

با نزدیک شدن به انتخابات میان‌دوره‌ای کنگره، آمریکا با واقعیتی روبرو شد که سال‌ها از آن اجتناب کرده بود. جنگی که در نقطه‌ای دور از مرزها آغاز شده بود، اکنون مستقیماً بر زندگی روزمره آمریکایی‌ها تأثیر گذاشته است. قیمت هر گالن بنزین معمولی از ۲.۹۸ دلار پیش از درگیری‌ها به بیش از ۴.۴۴ دلار در سپتامبر افزایش یافت. در برخی ایالت‌ها مانند کالیفرنیا، این قیمت به ۶.۰۹ دلار در هر گالن رسید. این افزایش چشمگیر قیمت، که عمدتاً ناشی از اختلال در تنگه هرمز و کاهش عرضه جهانی نفت بود، به ابزاری مهم برای دموکرات‌ها در انتخابات نوامبر تبدیل شد.

مواضع دموکرات‌ها در قبال جنگ ایران و تأثیر تنگه هرمز بر رقابت ترامپ

بر اساس ارزیابی فرماندهی مرکزی آمریکا (سنتکام) که در سپتامبر به کنگره ارائه شد، هزینه عملیات نظامی علیه ایران تا سوم سپتامبر به ۴۳.۶ میلیارد دلار رسیده بود. این رقم شامل ۲۸.۱ میلیارد دلار برای جایگزینی مهمات مصرف‌شده، ۴.۳ میلیارد دلار برای تجهیزات ازدست‌رفته و ۱۱.۲ میلیارد دلار برای هزینه‌های عملیاتی جاری بود. این ارقام، که نسبت به برآورد قبلی ۳۷.۵ میلیارد دلاری افزایش چشمگیری داشت، تنها بخشی از تصویر بود. گزارش‌های پنتاگون نشان می‌داد که هزینه‌های جنگ ماهانه بین دو تا سه میلیارد دلار ادامه خواهد داشت.

اما آنچه این هزینه‌ها را به یک مسئله انتخاباتی تبدیل کرد، نه ارقام میلیاردی، بلکه انتقال آن به قیمت انرژی بود. قیمت بنزین در آمریکا از زمان آغاز درگیری‌ها بیش از ۲۵ درصد افزایش یافت و هر گالن به‌طور میانگین بیش از یک دلار گران‌تر شد. در گزارشی دیگر، قیمت هر گالن در هفته‌های پس از آغاز جنگ با جهشی ۱۳ سنتی از ۴.۱۴ دلار به ۴.۲۷ دلار رسید. این افزایش در حالی رخ داد که فصل تابستان معمولاً با کاهش قیمت بنزین همراه است.

نقش تنگه هرمز در زنجیره عرضه جهانی

ریشه این جهش قیمتی را باید در اختلال در جریان انرژی جهانی جستجو کرد. تنگه هرمز، که پیش از جنگ روزانه حدود بیست میلیون بشکه نفت را منتقل می‌کرد، از فوریه ۲۰۲۶ به ابزار فشار ایران تبدیل شد. گزارش‌های بلومبرگ نشان می‌داد که حملات تلافی‌جویانه ایران، حدود یک‌پنجم تجارت نفت جهان را مختل کرده است. این اختلال، در کنار کاهش ذخایر استراتژیک و محدودیت‌های پالایشگاهی، به افزایش قیمت نفت خام به بالای صد دلار در هر بشکه و در نتیجه، به افزایش قیمت بنزین و گازوئیل در آمریکا منجر شد.

آنچه این بحران را از نوسانات معمول بازار متمایز می‌کرد، پایداری آن بود. برخلاف شوک‌های نفتی دهه‌های گذشته که معمولاً ظرف چند هفته فروکش می‌کردند، این بحران به دلیل تداوم درگیری‌ها و عدم دستیابی به توافقی پایدار، به یک «ریسک دائمی» در بازارهای انرژی تبدیل شد. این پایداری، به دموکرات‌ها اجازه داد تا نه بر یک شوک موقت، بلکه بر یک «بحران ساختاری» تمرکز کنند.

تغییر میدان نبرد از سیاست خارجی به اقتصاد

شاید مهم‌ترین تحول در راهبرد دموکرات‌ها در سال ۲۰۲۶، جابجایی میدان نبرد از «سیاست خارجی» به «اقتصاد» بود. در حالی که جمهوری‌خواهان تلاش می‌کردند تا جنگ را به عنوان یک «پیروزی امنیتی» یا «مقابله با تهدید هسته‌ای» معرفی کنند، دموکرات‌ها با دقت بر پیامدهای اقتصادی آن متمرکز شدند. نظرسنجی‌ها نشان می‌داد که این راهبرد مؤثر بوده است، چرا که ۶۱ درصد از آمریکایی‌ها معتقد بودند که جنگ ایران هزینه‌های زندگی خانواده‌شان را افزایش داده است؛ رقمی که در یک ماه چهار درصد افزایش یافته بود.

در ماه‌های پیش از انتخابات، این راهبرد در قالب تبلیغات انتخاباتی نیز بازتاب یافت. در حالی که در چرخه انتخابات ۲۰۲۴، ۸۷ درصد از تبلیغات مرتبط با قیمت بنزین یا نفت توسط جمهوری‌خواهان منتشر شده بود، در سال ۲۰۲۶، دو سوم این تبلیغات از سوی دموکرات‌ها بود. تبلیغاتی که در آن‌ها، افزایش قیمت بنزین مستقیماً به «جنگ نامطلوب» گره زده می‌شد.

استدلال «هزینه فرصت» و اولویت‌های بودجه‌ای

دموکرات‌ها علاوه بر تأکید بر هزینه‌های مستقیم جنگ، از یک استدلال «هزینه فرصت» نیز بهره بردند. آنان در کنگره این پرسش را مطرح کردند که اگر ۴۳.۶ میلیارد دلار هزینه جنگ صرف نمی‌شد، می‌توانست برای کاهش قیمت انرژی، توسعه زیرساخت‌ها یا کاهش کسری بودجه استفاده شود. سناتورهای دموکرات در نامه‌ای به وزیر دفاع، ضمن انتقاد از «پنهان‌کاری» پنتاگون در ارائه اطلاعات بودجه‌ای، خواستار حساب‌کشی کامل از هزینه‌های جنگ شدند.

این استدلال، در قالب یک روایت ساده اما قدرتمند به افکار عمومی منتقل شد: «شما هزینه جنگ را در پمپ بنزین می‌پردازید.» اظهارات یکی از رأی‌دهندگان در ویرجینیا، که خود را «مستقل با گرایش لیبرتاری» معرفی می‌کرد، این روایت را به‌خوبی بازتاب می‌داد: «او [ترامپ] در باتلاقی گرفتار شده که نمی‌تواند از آن خارج شود.»

اهرم‌های قانونی و اصل «اختیارات جنگی»

دموکرات‌ها در سطح حقوقی نیز به دنبال محدود کردن اختیارات ترامپ در ادامه جنگ بودند. آنان با استناد به قانون اختیارات جنگی ۱۹۷۳، که رئیس‌جمهور را ملزم می‌کند در صورت عدم تأیید کنگره، عملیات نظامی را متوقف کند، مجموعه‌ای از طرح‌ها را برای محدود کردن اختیارات ترامپ ارائه کردند. سناتور چاک شومر، رهبر اقلیت سنا، اعلام کرد که دموکرات‌ها ده طرح محدودکننده ارائه کرده‌اند و «هفته به هفته» به این تلاش ادامه خواهند داد.

با این حال، این طرح‌ها به دلیل اکثریت جمهوری‌خواهان در هر دو مجلس، تاکنون ناکام مانده‌اند. برخی ناظران معتقدند که هدف واقعی این طرح‌ها، نه توقف فوری جنگ، بلکه ایجاد یک «سابقه» قانونی برای استفاده در تبلیغات انتخاباتی و تضعیف مشروعیت جنگ در افکار عمومی بوده است.

فروپاشی مزیت اقتصادی جمهوری‌خواهان

شاید مهم‌ترین پیامد سیاسی این بحران، فروپاشی مزیت سنتی جمهوری‌خواهان در موضوع اقتصاد بود. برای نخستین بار از سال ۲۰۱۷، نظرسنجی رویترز-ایپسوس نشان داد که آمریکایی‌ها دموکرات‌ها را در «مدیریت اقتصاد» شایسته‌تر از جمهوری‌خواهان می‌دانند. بر اساس این نظرسنجی، ۴۲ درصد از رأی‌دهندگان ثبت‌نام‌شده به دموکرات و ۳۷ درصد به جمهوری‌خواه رأی می‌دادند؛ اختلافی پنج درصدی که با توجه به تعداد کرسی‌های رقابتی، می‌توانست کنترل کنگره را تغییر دهد.

این تغییر، به‌ویژه در میان رأی‌دهندگان مستقل چشمگیرتر بود. افراد مستقل در این نظرسنجی، دموکرات‌ها را با ۱۲ درصد اختلاف نسبت به جمهوری‌خواهان ترجیح دادند؛ اختلافی نصر بلاگ که نشان می‌داد بحران اقتصادی، حتی رأی‌دهندگانی را که پیش‌تر به جمهوری‌خواهان تمایل داشتند، به سمت دموکرات‌ها سوق داده است.

در سوی دیگر، جمهوری‌خواهان با یک چالش درونی جدی مواجه شدند.

واکنش عضو کمیسیون امنیت ملی به سامانه «علاج»: دعوت مردم به جاسوسی علیه یکدیگر نادرست است

در شرایطی که حفظ انسجام داخلی و کاهش اختلافات سیاسی اهمیت فزاینده‌ای یافته، راه‌اندازی سامانه‌ای به نام «علاج» بحث‌های جدیدی را در مورد نحوه برخورد با مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور به وجود آورده است.

واکنش عضو کمیسیون امنیت ملی به سامانه «علاج»: دعوت مردم به جاسوسی علیه یکدیگر نادرست است

بر اساس اطلاعات منتشر شده درباره این سامانه، افراد می‌توانند مشخصات و جزئیات مربوط به مخالفان جمهوری اسلامی در خارج از کشور را ثبت کنند تا این اطلاعات برای بررسی و پیگیری‌های بعدی به نهادهای ذی‌ربط ارسال شود. اما در این میان، یک پرسش اساسی مطرح می‌شود: آیا واگذاری وظیفه شناسایی و معرفی افراد به خود شهروندان، علاوه بر کارکردهای امنیتی مورد نظر، می‌تواند زمینه را برای نوعی «خبرچینی مردم برای مردم» فراهم آورد؟

این موضوع زمانی حساس‌تر می‌شود که در نظر بگیریم ممکن است بین افراد اختلافات شخصی، خانوادگی، کاری یا سیاسی وجود داشته باشد و این اختلافات به انگیزه‌ای برای معرفی یک فرد به عنوان مخالف یا فردی مشکل‌ساز تبدیل شود.

همچنین، مرز بین مخالفت سیاسی، فعالیت مدنی و اقداماتی که از نظر قانونی جرم محسوب می‌شوند، در چنین سازوکاری از اهمیت بالایی برخوردار است. حال این سوال پیش می‌آید که در شرایطی که جامعه بیش از هر چیز به افزایش اعتماد و انسجام نیاز دارد، سامانه «علاج» چگونه می‌تواند بین شناسایی اقدامات واقعی علیه امنیت کشور و جلوگیری از گزارش‌های شخصی و اختلافات شهروندی تفکیک قائل شود؟ پاسخ به این پرسش می‌تواند در تعیین پیامدهای اجتماعی و حقوقی «علاج» نقش کلیدی داشته باشد.

در همین راستا، احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس، در گفت‌وگو با خبرآنلاین اظهار داشت: «قانونی وجود داشت که البته نام دقیق آن را به خاطر ندارم و موضوع جاسوسی نیز در آن مطرح بود. بر اساس این قانون، افرادی که در خارج از کشور با رادیوها و رسانه‌های خارجی همکاری می‌کنند، مشمول برخوردهایی می‌شوند.»

وی افزود: «البته باید بین مصاحبه کردن، صحبت کردن علیه کشور یا حضور در تجمعات و اقداماتی که تأثیرگذاری بیشتری دارند، تفاوت قائل شد. معمولاً با افرادی که از خارج از کشور چنین فعالیت‌هایی انجام می‌دهند، نوعی برخورد یا مجازات از سوی قوه قضاییه در نظر گرفته می‌شود.»

بخشایش اردستانی ادامه داد: «به عنوان مثال، آقای علی کریمی از جمله افرادی است که می‌تواند گروهی را بسیج کند و آنها را به حرکت وادارد. طبیعتاً وقتی چنین فردی علیه جمهوری اسلامی موضع می‌گیرد، قیام می‌کند یا افراد را به خرابکاری دعوت می‌کند، موضوع متفاوت خواهد بود.»

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تأکید کرد: «تا زمانی که افراد دیگران را به نافرمانی مدنی دعوت می‌کنند، می‌توان این موضوع را تحمل کرد؛ همان چیزی که رهبر شهید و امام راحل نیز درباره آن صحبت کرده بودند. اما زمانی که افراد از نافرمانی مدنی فراتر می‌روند و مردم را به حضور در تظاهرات و اقدامات مشخص دعوت می‌کنند و حتی به آنها می‌گویند کجاها را اشغال کنند یا چه مکان‌هایی را در اختیار بگیرند، موضوع کاملاً متفاوت است.»

وی ادامه داد: «اینکه ما از طریق یک سایت یا رسانه بخواهیم زمینه‌ای ایجاد کنیم تا افراد عقده‌های شخصی خود را تخلیه کنند و مثلاً فردی با فرد دیگری که در خارج از کشور زندگی می‌کند، وارد درگیری شود، به نظر من کار درستی نیست.»

بخشایش اردستانی افزود: «پس از انقلاب، تعداد زیادی از ایرانیان به خارج از کشور مهاجرت کردند و امروز در بسیاری از کشورهای جهان و شهرهای مختلف، ایرانیان حضور دارند. به نوعی می‌توان گفت در بسیاری از نقاط دنیا جامعه ایرانی شکل گرفته است؛ همان‌طور که چینی‌ها در کشورهای مختلف جوامع خودشان را تشکیل داده‌اند.»

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تصریح کرد: «البته چینی‌ها با ایرانیان خارج از کشور تفاوت‌هایی دارند. آنها به نوعی مورد حمایت و تغذیه قرار می‌گیرند و بخشی از این جوامع، حامی چین هستند.»

وی ادامه داد: «متأسفانه ایرانیانی که خارج از کشور زندگی می‌کنند، دو دسته هستند؛ برخی واقعاً دلشان برای ایران، پیشرفت کشور و جوانان ایران می‌تپد، اما عده‌ای نیز هستند که هر روز تحت عناوین مختلف تلاش می‌کنند ایران را در دنیا بدنام کنند.»

نباید مردم را مقابل هم قرار مود لاین دهیم و به جاسوسی علیه یکدیگر دعوت کرد

بخشایش اردستانی گفت: «به نظر من، برای مقابله با این مسائل ضرورتی ندارد مردم را مقابل یکدیگر قرار دهیم و آنها را دعوت کنیم که علیه همدیگر جاسوسی کنند. شاید در اوایل انقلاب، به دلیل اینکه نهادهای رسمی و ساختارهای لازم را نداشتیم، چنین اقداماتی قابل توجیه بود، اما امروز شرایط متفاوت است.»

بخشایش اردستانی ادامه داد: «مثلاً یادم هست که امام نیز در مقطعی از مردم خواسته بودند درباره اعضای سازمان مجاهدین خلق یا منافقین، اینکه در کجاها ساکن هستند، چگونه رفت‌وآمد می‌کنند و چگونه رفتار می‌کنند، اطلاعات خود را بیان کنند و مردم این موارد را گزارش دهند.»

وی افزود: «اما امروز دیگر شرایط متفاوت است، چراکه ما نهادهای مستقر و رسمی داریم. وزارت اطلاعات، واحد اطلاعات سپاه، اطلاعات نیروی انتظامی و حفاظت قوه قضاییه وجود دارند و این نهادها مسئولیت‌های مشخصی در این زمینه بر عهده دارند.»

عضو کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس تصریح کرد: «بنابراین ضرورتی ندارد که ما مردم را مقابل یکدیگر قرار دهیم و آنها را به جان هم بیندازیم. وقتی چنین اقداماتی از سوی یک نهاد رسمی و مسئول انجام نشود، نتیجه آن چیزی جز درگیر کردن مردم با یکدیگر نخواهد بود.»

وی ادامه داد: «به نظر من، چنین حرکت‌هایی اگر وابسته به یک نهاد رسمی نباشد، عملاً مردم را به جان مردم انداختن است و فکر نمی‌کنم نتیجه‌ای جز خسارت داشته باشد و بتواند اثر مثبت قابل توجهی ایجاد کند.»

بخشایش اردستانی در ادامه گفت: «نکته دیگر این است که اگر ایرانیانی که در خارج از کشور حضور دارند، ببینند جمهوری اسلامی استمرار حیات دارد، امور کشور در حال پیش رفتن است، معیشت مردم برقرار است، کشور به صورت مستمر در حال ساخت و ساز و پیشرفت است و برای پول ملی ارزش قائل می‌شود، به تدریج از برخی حرکات خود ناامید می‌شوند و به سمت کشور جذب خواهند شد.»

وی افزود: «این‌طور نیست که یک نفر ۴۰ یا ۵۰ سال کینه‌ای نسبت به جمهوری اسلامی داشته باشد و تا پایان نیز همان نگاه را حفظ کند.»

زلزله طبس و تبدیل امدادرسانی به ابزار سیاسی مخالفان شاه؛ روایتی از سیاسی‌ترین زلزله تاریخ ایران

استاد پژوهشکده بین‌المللی زلزله‌شناسی و مهندسی زلزله، مهدی زارع، به هم‌زمانی زلزله طبس با اوج تنش‌های سیاسی در ماه‌های پایانی حکومت پهلوی اشاره می‌کند و می‌گوید: زلزله ۲۵ شهریور ۱۳۵۷، تنها یک هفته پس از «جمعه سیاه» و در شرایط حکومت نظامی رخ داد. این وضعیت، تضاد میان واکنش‌های اضطراری دولت و بسیج نیروهای مخالف حکومت را به شدت افزایش داد.

زلزله طبس و تبدیل امدادرسانی به ابزار سیاسی مخالفان شاه؛ روایتی از سیاسی‌ترین زلزله تاریخ ایران

زارع ادامه می‌دهد: سفر شاه به شهر ویران‌شده طبس نیز در اوج تنش‌های سیاسی و خشم عمومی انجام شد؛ شرایطی که واکنش حکومت به زلزله را با چالش‌های جدی مواجه کرده بود. حکومت پهلوی تحت تأثیر محدودیت‌های ساختاری، فشار شدید بر نظام اداری و فضای سیاسی متشنج قرار داشت.

بسیج ارتش برای امدادرسانی؛ اما با مشکلات جدی

زارع با اشاره به اقدامات دولت و ارتش پس از زلزله طبس می‌گوید: ارتش و دولت عملیات هوایی و لجستیکی گسترده‌ای برای امدادرسانی انجام دادند. با استفاده از نیروی هوایی، یگان‌های نظامی، هواپیماهای ترابری سی-۱۳۰ و بالگردها، یک پل هوایی میان تهران، بیرجند، مشهد و طبس برقرار شد.

به گفته او، بیمارستان‌های صحرایی، کادر درمانی، چادر، جیره‌های غذایی و دستگاه‌های تصفیه آب به منطقه منتقل شدند. همچنین «جمعیت شیر و خورشید سرخ» برای ارائه خدمات درمانی فوری، برپایی اردوگاه‌های موقت و مدیریت تدارکات اضطراری به منطقه اعزام شد.

او ادامه می‌دهد: یگان‌های مهندسی ارتش نیز مأموریت داشتند جاده‌های مسدودشده در کوه‌های شتری را بازگشایی کنند، خطوط برق آسیب‌دیده را ترمیم کنند و با توجه به تخریب قنات‌های محلی، سیستم‌های اضطراری انتقال آب را راه‌اندازی کنند.

زارع اضافه می‌کند: فرح پهلوی که ریاست چندین بنیاد ملی اجتماعی و فرهنگی را بر عهده داشت، هدایت عملیات امداد بشردوستانه را از طریق شبکه‌های خیریه تحت نظارت خود دنبال کرد. شاه نیز برای قربانیان عزای عمومی اعلام کرد و رسانه‌های دولتی خواستار کمک‌های مردمی و ابراز همبستگی شدند.

با این حال، به گفته زارع، بسیج امکانات دولتی به معنای موفقیت کامل در مدیریت بحران نبود.

او می‌گوید: هماهنگی میان نهادهای غیرنظامی و نظامی به دلیل ساختارهای خشک فرماندهی «از بالا به پایین» و اجرای مقررات حکومت نظامی پس از اعتراضات جمعه سیاه کند شده بود.

زلزله طبس و تبدیل امدادرسانی به ابزار سیاسی مخالفان شاه؛ روایتی از سیاسی‌ترین زلزله تاریخ ایران

وقتی ۸۵ درصد جمعیت طبس از بین رفتند

زارع با اشاره به ابعاد فاجعه انسانی زلزله طبس می‌گوید: با کشته شدن حدود ۸۵ درصد از ساکنان طبس، کادر اداری، انتظامی و درمانی محلی عملاً از بین رفته بود و هرگونه ظرفیت اولیه برای واکنش محلی نیز نابود شد.

او ادامه می‌دهد: در چنین شرایطی، بی‌اعتمادی گسترده‌ای که در ماه‌های پایانی منتهی به انقلاب وجود داشت، اهمیت زیادی پیدا کرد. بسیاری از شهروندان با نادیده گرفتن مجاری رسمی دولتی، کمک‌های خود را مستقیماً از طریق شبکه‌های روحانیت مخالف حکومت ارسال می‌کردند.

به گفته زارع، در همین شرایط، گروه‌های چپ‌گرا و مارکسیست نیز وارد میدان امدادرسانی شدند. سازمان چریک‌های فدایی خلق، حزب توده و شبکه‌های دانشجویی چپ‌گرا، فعالیت‌های خود را در بستر بسیج سیاسی منتهی به انقلاب ۱۳۵۷ سامان دادند. این گروه‌ها مرجع سلامتی به دلیل سرکوب‌های ساواک، تحت نظارت شدید حکومت یا به صورت مخفیانه فعالیت می‌کردند؛ بنابراین عملیات جست‌وجو، نجات و امدادرسانی آنها بیشتر در قالب شبکه‌های مستقل مردمی و تلاش مستقیم برای یافتن مفقودان انجام شد.

<

سازمان‌های چپ‌گرا عملیات جست‌وجو و نجات را به بستری برای برجسته کردن ناکامی‌های حکومت محمدرضا شاه پهلوی تبدیل کردند.

زارع ادامه می‌دهد: فعالان چپ‌گرا، در کنار مخالفان مذهبی و دانشجویان مستقل دانشگاهی، کاروان‌های امدادی مستقلی را سازماندهی کردند که از تهران، مشهد و یزد به سمت طبس حرکت کردند. تیم‌های داوطلب متشکل از دانشجویان و فعالان سوسیالیست که در روزهای نخست به منطقه رسیده بودند، دوشادوش بازماندگان محلی به آواربرداری دستی و بیرون کشیدن اجساد پرداختند و به این ترتیب بخشی از خلأ ناشی از تأخیر در استقرار نیروهای نظامی را پر کردند.

او اضافه می‌کند: داوطلبان چپ‌گرا همچنین شبکه‌های تدارکاتی خودگردانی برای توزیع مستقیم مواد غذایی، پتو، چادر و اقلام پزشکی میان خانواده‌های آواره ایجاد کردند تا منابع از مسیرهای رسمی دولتی منحرف نشود.

امدادرسانی به میدان مبارزه سیاسی تبدیل شد

زارع با اشاره به سیاسی شدن امدادرسانی پس از زلزله طبس می‌گوید: این سیاسی‌سازی در عمل با افشای ناکارآمدی‌های رژیم پهلوی همراه شد. سازمان‌های چپ‌گرا عملیات جست‌وجو و نجات را به بستری برای برجسته کردن ناکامی‌های حکومت محمدرضا شاه پهلوی تبدیل کردند. این گروه‌ها با انتشار شب‌نامه‌ها و اعلامیه‌های زیرزمینی، فرماندهان ارشد نظامی رژیم را متهم می‌کردند که اجرای حکومت نظامی در شهرها را بر واکنش سریع و اضطراری در مناطق روستایی خراسان مقدم شمرده‌اند.

به گفته زارع، در حالی که رسانه‌های رسمی دولتی بر عملیات انتقال هوایی ارتش و بازدیدهای سلطنتی تأکید داشتند، گروه‌های مارکسیست کمبود ماشین‌آلات سنگین، تأخیر در انتقال مجروحان و نحوه نامناسب رسیدگی به اجساد را مستند می‌کردند.

زلزله طبس و تبدیل امدادرسانی به ابزار سیاسی مخالفان شاه؛ روایتی از سیاسی‌ترین زلزله تاریخ ایران

او می‌گوید: مخالفان حکومت از این شواهد برای طرح این استدلال استفاده می‌کردند که نظام شاهنشاهی نسبت به جان طبقه کارگر و روستاییان بی‌تفاوت است.

روحانیت؛ شبکه‌ای آماده برای امدادرسانی

زارع در ادامه به نقش شبکه‌های مذهبی و روحانیت در امدادرسانی به زلزله‌زدگان طبس اشاره می‌کند و می‌گوید: شبکه‌های اسلام‌گرا از ظرفیت مساجد محلی و کمک‌های مالی بازاریان برای هماهنگی مراکز بزرگ امدادی استفاده کردند.

او ادامه می‌دهد: با وجود تفاوت‌های ایدئولوژیک میان نیروهای مذهبی و چپ، هر دو جناح یک هدف تاکتیکی مشترک داشتند و آن، استفاده از کارهای امدادی مستقل برای تضعیف اقتدار دولت شاه بود.

به گفته زارع، نیروهای امنیتی و ساواک، اگرچه در روزهای زلزله و پس از آن به دلیل اوج‌گیری انقلاب به شدت تضعیف شده بودند، همچنان اردوگاه‌های امدادی غیردولتی را که توسط روحانیون و دانشجویان چپ‌گرا برپا شده بود زیر نظر داشتند و گاهی آنها را مختل می‌کردند.

او می‌گوید: نگرانی نیروهای امنیتی این بود که ایستگاه‌های امداد به مراکزی برای تبلیغات ضد رژیم و جذب نیرو برای انقلاب تبدیل شوند.

زارع اضافه می‌کند: در پاییز ۱۳۵۷، گروه‌های انقلابی با ورود به مناطق روستایی برای بیرون کشیدن بازماندگان و توزیع تدارکات، مدل‌های جایگزین سازماندهی مردمی را به نمایش گذاشتند و از کمبودهای امدادی برای تضعیف بیشتر جایگاه سیاسی دولت شاه، ماه‌ها پیش از پیروزی انقلاب، استفاده کردند.

زلزله طبس و شکل‌گیری «حکمرانی موازی»

زارع با اشاره به نقش روحانیت و شبکه‌های

زلزله طبس و تبدیل امدادرسانی به ابزار سیاسی مخالفان شاه؛ روایتی از سیاسی‌ترین زلزله تاریخ ایران